محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6213

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گروهى از مغربيان به سرزمينى رفتند كه قلمرو ابو الساج بود و او و يارانش همه دهكده هاى آنجا را غارت كردند . ابو السلاسل به ابو الساج نامه نوشت و اين را به او خبر داد . ابو الساج ، چنان كه گفته‌اند ، نزديك صد كس از سواره و پياده سوى نصر فرستاد كه چون به نزد وى رسيدند ، آن مغربيان را در هم كوفت و نه كس از آنها را بكشت و بيست اسير گرفت و نصر سلهت شبانه گريخت . خبر وقوع صلح ميان وابستگان و ابن طاهر از پس اين نبرد كه ميان وابستگان و ابن طاهر بود جنگ فرونشست و سبب ، چنان كه گفته‌اند ، آن بود كه ابن طاهر از آن پيش به معتز در بارهء صلح نامه نوشته بود و چون اين نبرد رخ داد ، به دو اعتراض شد و او به طاهر نامه نوشت و گفت از آن پس كارى ناخوشايند وى نمىكند . پس از آن درهاى بغداد به روى مردم آن بسته شد و محصور بودنشان سختى گرفت . در آغاز ذى قعدهء اين سال بانگ گرسنگى زدند و سوى جزيره اى رفتند كه مقابل خانهء ابن طاهر بود ، ابن طاهر پيامشان فرستاد كه پنج كس از پيران خويش را به نزد من فرستيد كه فرستادند ، آنها را بنزد ابن طاهر بردند كه بديشان گفت : « بعضى كارها هست كه همگان ندانند . من بيمارم ، ( 336 شايد مقررى سپاهيان را بدهم سپس آنها را سوى دشمنتان ببرم . » پس ، آنها خوشدل شدند و بى نتيجه برون شدند . پس از آن باز عامه و بازرگانان به جزيرهء مقابل خانهء ابن طاهر رفتند و بانگ زدند و از گرانى كه دچار آن بودند ، شكايت آوردند كه كس فرستاد و آرامشان كرد و وعده داد و آرزومندشان كرد .